Sunday, September 2, 2007

A man without a country



یک شکارچی شیر
درتاریکنای جنگل
و می خواره ای خمار
در پارک شهر
و دندان پزشکی چینی
و ملکه ای بریتانیایی
همه با هم جا گرفته اند
زیر گنبد کبود
!چه خوب، چه خوب
آدمهایی چنین گوناگون
!همگی توی یک واگون

*بوکونون

نوشته های کورت ونه گوت را می پسندم، هم ساده نویسی اش را دوست دارم،هم شیرینی طنز تلخش را.اما بیشتر به خاطر این دوستش دارم که یک مرد بی وطن است؛ یک مرد بی وطن که می فهمد؛ کلمه« سوسیالیسم» پلیدتر از «مسیحیت» نیست


.بوکونون از شخصیت های رمان «گهواره گربه» ونه گوت است*
( کورت ونه گوت،مرد بی وطن،ترجمه زیبا گنجی –پریسا سلیمان زاده، انتشارارات مروارید1386)

Saturday, September 1, 2007

سئوالی برای شروع

رابرت سی. میلز می گوید در آمریکا گروه قدرتمند نخبه ای وجود دارد؛ مردانی سفید پوست، پروتستان و البته ثروتمند هستند که علایق نزدیک و منافع مشترکی دارند ... که درنهایت قدرت در میان این گروه می چرخد
البته پاراگراف بالا عیناً مطالب میلز نیست،اما چیزی که می خواهم راجع به آن بگویم«گروه نخبه قدرتمند» است.در کشور ما این مفهوم بیش از حالت سیاسی جنبه فرهنگی دارد.اگر بشود به سبک میلز از«گروه نخبه قدرتمند» در ایران معرفی بدست داد می شود گفت:«مرد، مسلمان(شیعه)، ثروتمند»-هرچند فاکتورهای دیگری (مثل قومیت) هم می توان بدست داد.- تعریف من از قدرت عاملی است که اجازه می دهد فرد آن طور که می خواهد زندگی کند (و حتی در شرایطی دیگران را مجبور را کند آن طور زندگی کنند که او میخواهد!) حالا یک سئوال: چگونه می توان خارج از این اقلیت نخبه قدرتمند بود و به خواست خود زندگی کرد؟
من به عنوان یک«دختر غیر مسلمان از طبقه متوسط » این سئوال را می پرسم
شما جوابی دارید؟